زين العابدين شيروانى
473
بستان السياحه ( فارسي )
شاه عباس ماضى است مكرّر ديده شده ذكر كجرات صوبهايست بهجتآيات از صوبهاى كشور سند و ديارى خاطرپسند است و مشتمل است بر بلاد عظيمه و قصبات قديمه و نواحى آباد و قراى خجسته بنياد است همكى از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش ملايم جبال در آن كشور ديده نشده و تلال به نظر نيامده و محدود است از مشرق بملك دكن و دريا و از مغرب به صوبهء تتّه و از شمال به صوبهء هندوستان و از جنوب به دريا اكثر خلقش هندوان و ديكر مسلمان حنفىمذهب و ديكر اسماعيلى و ديكر اماميّه و ديكر زردشتى و ديكر فرنكان ارباب دولت و اصحاب ثروت در آن ولايت بسيار و جماعت نصارى در كمال اقتدارند و طايفه مرهته بيشمارند ملوك نامدار و سلاطين با اقتدار در آن ديار بودهاند منجمله چهارده نفر از مظفّرخانيه مدّت صد و هشت سال در آنجا سلطنت نمودهاند راقم كويد كه مدّتى در كجرات بوده و با مردم آن ديار معاشرت نموده بعض بلادش را ذكر كرده است بطريق معهود جمعى از ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال در آن كشور ديده و بصحبت اشخاص نيكمحضر و ستودهسير رسيده كه تفصيل ايشان باعث تطويل كلام خواهد بود لاجرم باختصار كوشيده بذكر يك نفر ايشان اقدام مىنمايد ذكر ميان سيف الدّين سيّاح عالم معارف و سبّاح بحر لطائف بود سيّما در علم موسيقى كمتر كسى به او برابرى مىنمود با فقير كمال الفت داشتى و از مراتب خلّت و مودّت فرونكذاشتى روزى فقير از آن معرفت مصير پرسيد كه مخترع علم موسيقى كيست و بنياد او بر چيست در جواب فرمود كه موسيقى آوازيست مناسب و معتدل كه از حلقوم انسان برآيد و از استماع آن مستمع را خوش آيد و هر طايفه را موسيقى علىحدّه باشد بعضى كويند كه علم موسيقى در زمان آدم ( ع ) بود و در ميان اولاد قابيل ظهور نمود و جمعى كفتهاند كه مخترع اين فن فيثاغورث حكيم بود و او شبى در عالم واقعه مشاهده نمود كه كسى بوى كفت كه فردا بفلان موضع كذر نماى و چشم بصيرت بكشاى تا سرّى از اسرار حكمت بر تو منكشف كردد و نكتهء از علوم حكمت معلوم تو شود چون حكيم از خواب بيدار كشت به آن طرف كه اشاره شده بود بكذشت و چون به بازار آهنكران رسيد از دو جرم ثقيل آوازى شنيد و با خود كفت كه سرّ اين خواب اينجا بظهور خواهد آمد لاجرم آنجا بايستاد و آن دو صوت را با هم نسبت داد حكيم خواست نوعى نمايد كه از آن اصوات مختلفه بيرون آيد لهذا موئى برداشت و يكسر موى را بر دهان كذاشت و ناخن چند بر آن زد و آواز مختلف از آن برآمد و چون آن موى ضعيف بود آن را به ابريشم مبدّل نمود و آن تار را بر چوبى بسته ناخنى بر آن رسانيد و از آن آوازى بكوش حكيم رسيد امّا قوّتى نداشت و آن را چند كاه مهمل كذاشت فيثاغورث مدّتى در اتمام او نظر مىكرد و در انجام آن اهتمام تمام بجاى مىآورد ناكاه روزى در دامن كوهى مىكشت و اتمام آن در خاطرش مىكذشت كاسه سرى ديد كه باد در تجاويف آن مىپيچد و از آن آوازى شنيد حكيم آن را برداشت و چوبى بر آن كذاشت و ابريشم چند بر آن ترتيب نمود امّا از ساختن دستهء آن غافل بود و در اثناى راه مردى بوى رسيد و چون حكيم را متامّل ديد دست به بالاى سر كشيد و پنجهء خود را بكشاد حكيم را از آن حركت چيزى بخاطر افتاد و خيال دستهء بربط در طبيعت او پيدا شد پس چهار نوع صدا بعدد چهار طبع استخراج نمود و هفت پرده بعدد كواكب سبعه بر آن قرار داد و هر پرده را بطالع كوكبى نهاد بعد از فيثاغورث جمعى زياده كرده دوازده پرده ساختند بعدد دوازده برج ترتيب دادند و از آن زمان علم موسيقى در اقليم رابع ظهور يافت و آن دوازده دستكاه است و هر دستكاه او محتويست بر دوازده كوشه و مقام و شعبه و در اقليم ترك و فرنك و روم و هند و راى طريق ايرانست و اهل هندوستان علم موسيقى را بكمال دارند و از اهل ساير اقاليم بهتر و خوبتر و شورانكيزتر دانند و اصل اين فن را كويند از صوت ققنس فراكرفته و در كتب مذكور است كه ققنس مرغى است در يكى از جزاير هندوستان و آن طاقست كه جفت ندارد و هزار سال عمر مىكند و چون اجل آن نزديك شود سه روز قبل از فوت هيزم بسيار جميع مىكند و بر بالاى او نشيند و قرب صد و بروايتى هزار سوراخ در منقار اوست بنياد خوانندكى كند و هركونه آواز خوش از منقار او بيرون آيد و جميع وحوش و طيور آن صحرا پيش آن مرغ جمع شوند و بعضى از استماع آواز او مدهوش كردند